آواز خاک – فردین کریم خاوری

۷۵۷۳۰۳-۰۳۵۰۰۴۰۰۰۹۴p01

سلام

آلبوم ” آواز خاک ” از اون آلبومهای زیبایی است که باید شنید ، به طور کل آثار فردین کریم خاوری رنگ و بویی خاص داره ، آخرین آلبوم ایشون طره گیسو رو حتما از بییپ تونر بخرید و بشنوید ، این آلبوم هم که از ایشون در سال ۱۳۹۰ منتشر شده حرفهای قشنگی داره که باید بشنویم …

 

دانلود از آرشیو

 

45 thoughts on “آواز خاک – فردین کریم خاوری

  1. HATTAM ۵ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۲۶ ب.ظ

    سلام و عرض ارادت حضور جناب قاسمی
    مدتی است به دلیل بیماری که هنوز درگیر آن هستم حوصله سابق را ندارم البته گاهی سایت شما را باز کرده و استفاده کرده ام .متاسفانه شهرهای بزرگ با انواع آلودگی که از هوا و زمین و در و دیوار آن می ریزد فرصتی برای سلامتی به کسی نمی دهد و کسی هم به دنبال حل مشکل آن نیست و تقریبا همه را با درجات متفاوت درگیر کرده است. خدا به همه ما رحم کند.
    چند آلبوم جدید که از شب عاشقان دریافت کردم زیبا و شنیدنی بودند و لذت بردم. دست شما درد نکند واقعا خسته نباشید .

    • حامد قاسمی ۶ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۳۲ ق.ظ

      ممنونم
      انشااله بهبودی هم حاصل شود …

  2. حسین ۵ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۵۸ ب.ظ

    سلام
    ممنون آقای قاسمی عزیز برای در اشتراکگذاشتن این آلبوم نفیس

  3. mahdi ۵ آبان ۱۳۹۵ at ۷:۰۶ ب.ظ

    با سلام .ممنون

  4. امین شیراز ۵ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۰۱ ب.ظ

    با سلام و سپاس به خاطر این کارها و معرفی آثار جدید.

  5. مرتضی ۶ آبان ۱۳۹۵ at ۳:۲۰ ق.ظ

    سلام
    آلبوم زیبایی هست آواز خاک
    و تشکر از شما حامد عزیز و سرت مریزاد
    مرسیات

  6. مهدي مصلحي ۶ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۳۰ ب.ظ

    طره گیسو که عالیه, ممنون به خاطر اشتراک این اثر و ارزوی سلامتی برای حاتم عزیز

  7. علی اکبر صالحی ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۰۲ ق.ظ

    مامور سرشماری:

    سلام مادرجان
    میشه لطفا بیای دم در؟

    سلام پسرم…
    بفرما؟
    از سرشماری مزاحمت میشم.
    مادر تو این خونه چند نفرید؟
    اگه میشه برین شناسنامه‌هاتون رو بیارین که بنویسمشون…

    مادر آهسته و آروم لایِ در رو بیشتر باز کرد…

    سر و ته کوچه رو یه نگاهی انداخت…
    چشماش پراشک شد و گفت: پسرم، قربونت برم، میشه مارو فردا بنویسی…!!!؟؟؟

    مأمور سرشماری پوزخندی زد و گفت: مادر چرا فردا؟، مگه فردا میخواید بیشتر بشید؟
    برو لطفاً شناسنامت‌ رو بیار وقت ندارم.

    آخه…!!!
    پسرم ۳۱ سالِ پیش رفته جبهه…
    هنوز برنگشته…
    شاید فردا برگرده…!!!
    بشیم دو نفر…!!!
    میشه فردا بیای؟؟؟
    توروخدا…!!!

    مأمور سرشماری سرش‌رو انداخت پایین و رفت…

    مغازه دار میگفت:
    الان ۲۹ ساله هر وقت از خونه میره بیرون،
    کلیدِ خونه اش‌رو میده به من و میگه:
    آقا مرتضی…!!!
    اگه پسرم اومد، کلیدرو بده بهش بره تو…
    چایی هم سرِ سماور حاضره…
    آخه خستس باید استراحت کنه…

    شهدا شرمنده ایم…..

    شادی روح همه اونایی که از جان خودشون گذشتند و رفتند تا ما باشیم…
    شادی روح مطهر همه شهیدان صلوات…..

    • حامد قاسمی ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۲:۳۵ ب.ظ

      اللهم صل علی محمد و آل محمد

  8. علی اکبر صالحی ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۲:۰۳ ب.ظ

    سلام و درود
    و ارادت خالصانه به محضر جناب قاسمی و عمو قدیر نعمتی
    امروز این غزل ازدیوان شمس ، دیوانه و مستم کرد
    باخود گفتمآن را به شما هم تقدیم کنم:

    مستانه مستم می کنی ، دل را زدستم می کنی…
    گه باده نوشم ای صنم ،گه می پرستم می کنی

    در سوزو تابم می کنی ، هر دم خرابم می کنی…
    گه می نوازی ماه من ، گاهی ز هستم می کنی

    حیران شدم در کار تو ، درمانده از رفتار تو…
    هم می گشایی پای را ، هم قفل و بستم می کنی

    با من نگویی چیستی ؟ ، اهل کجا یا کیستی… ؟
    گاهی بلندم می کنی ، گاهی تو پستم می کنی

    آتش زدی کاشانه را ، بردی دل دیوانه را…
    هم شاد شادم ای صنم ، هم غم پرستم می کنی

    بگرفته ای جان مرا ، کردی به زندانت مرا…
    می بخشیم عالم به من ، گه ورشکستم می کنی

    دل را به زاری می بری ، اندر خماری می بری
    خوبم که آزردی مرا ، آنگه تو مستم می کنی…

    سپاس و بدرود
    سید ، مرکزی ، شازند

  9. اسفندیاری ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۴:۴۹ ب.ظ

    سلام با تشکر فراوان .

  10. علی اکبر صالحی ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۰۹ ب.ظ

    سلام و درود

    حرف مردم

    می خواستم به دنیا بیایم ، در زایشگاه عمومی ، پدر بزرگم به مادرم گفت : « فقط بیمارستان خصوصی ! » . مادرم گفت : « چرا ؟… » ، پدر بزرگم گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    می خواستم به مدرسه بروم ، مدرسه ی سر کوچه ی مان . مادرم گفت : « فقط مدرسه ی غیر انتفاعی ! » ، پدرم گفت : « چرا ؟… » ، مادرم گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    به رشته ی علوم انسانی علاقه داشتم . پدرم گفت : « … فقط ریاضی ! » ، گفتم : « چرا ؟… » ، گفت: « مردم چه می گویند ؟!…
    » ،
    با دختری روستایی که به خوبی می شناختمش و بسی بسیار نجیب بود می خواستم ازدواج کنم . خواهرم گفت : « مگر من بمیرم ! » ، گفتم: « چرا ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،

    می خواستم پول مراسم عروسی ام را سرمایه ی زندگی ام کنم . پدر و مادرم گفتند : « مگر از روی نعش ما رد شوی ! » . گفتم : « چرا ؟… » ، گفتند : « مردم چه می گویند ؟!… » ،

    می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم . مادرم گفت : « وای بر من ! » . گفتم : « چرا ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    اولین مهمانی بعد از عروسی مان بود . می خواستم ساده باشد و صمیمی . همسرم گفت : « شکست !؟ ، به همین زودی ؟!… » ، گفتم : « چرا ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم ، در حد وسعم ، تا عصای دستم باشد . زنم گفت : « خدا مرگم بدهد ! » . گفتم: « چرا ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    بچه ام می خواست به دنیا بیاید ، در زایشگاه عمومی . پدرم گفت : « فقط بیمارستان خصوصی ! » . گفتم : « چرا ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    بچه ام می خواست به مدرسه برود ، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند …
    ………………
    ………………….
    ………………………
    می خواستم بمیرم . بر سر قبرم بحث شد . پسرم گفت : « پایین قبرستان ! » . زنم جیغ کشید . دخترم گفت : « چه شده ؟… » ، گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ،
    مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت . خواهرم اشک ریخت و گفت : « وای … ! وای … ! ، وای … ! ، مردم چه می گویند ؟!… » ، از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند . اما برادرم گفت : « مردم چه می گویند ؟!… » ، خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند .

    ………………………………………….
    حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست : « مردم چه می گویند ؟!… ، مردم چه … !؟… ، مردم … !؟… »
    چه مردمی ؟؟؟
    مردمی که عمری نگران حرفهای شان بودم ،

    الآن …

    اینجا …

    لحظه ای هم نگران من نیستند !!!!!!! ….

    « فَاعتَبِروا یا اوُلِی الأبصار »

    سپاس و بدرود

    • حامد قاسمی ۸ آبان ۱۳۹۵ at ۱۱:۳۵ ق.ظ

      بسیار زیبا
      کاش یادمان باشد بعد از این سه پنج روز دنیا کجا خواهیم رفت

  11. موسیقی اصیل ایرانی آرام بخش دلها ۷ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۰۴ ب.ظ

    راست پنجگاه برای خودش یک ابهت خاصی داره و نوای دلنشینی از ترکیب دستگاه ها رو به ارمغان میاره که نمیشه اون رو نادیده گرفت . راست استاد لطفی با استاد شجریان ؛ همچنین آلبوم راست استاد افتخاری از شاهکارهای موسیقی در این دستگاه فاخر می باشند .
    حامد جان از اشتراک این آلبوم زیبا سپاسگزاریم .

    • حامد قاسمی ۸ آبان ۱۳۹۵ at ۱۱:۳۲ ق.ظ

      ممنون از اینکه به سایت ما سرزدید

  12. قدیر نعمتی ۸ آبان ۱۳۹۵ at ۸:۵۳ ق.ظ

    سلام ودرودفراوان وبی انتهابحضورعزیزانم جنابان : قاسمی وصالحی
    انشااله که همیشه سلامت وخوب وخوش وسرحال باشید . دوست خوبم خیرمقدم . مدتی رابعلت کسالت و
    مشغله زیادغیبت موجه داشتید .انشااله بلادورباشد . منکه چندروزی هست این سرماخوردگی وسرفه ها و
    عطسه های پس آن امانم رابریده . بزودی آنراازوجودم میرانم وبراوغلبه خواهم کرد ونمیگذارم برمن چیـره
    بشود. تشکروسپاس ازجناب صالحی ازبابت غزل دیوان شمس که زحمات شایانی رامعمول داشته اند .
    این سیدبزرگوار برعکس اینجانب دراشعاربسیارخوش قریحه و خوش ذوق هستند که نعمت داشتن این
    استعدادشگرف رابه ایشان تبریک میگویم . بااجازه حامدخان آلبوم آوازخاک که آشنائی قبلی باسازنده
    آنراندارم ولی بایستی زیباباشد متعاقبا”دریافت خواهم کرد . پیشاپیش ازالطاف حامدجان سپاسگزارم .
    دوستدارشما : عموقدیر ۸ آبان ۱۳۹۵

    • حامد قاسمی ۸ آبان ۱۳۹۵ at ۱۱:۳۲ ق.ظ

      خواهش میکنم
      اجازه ما هم دست شماست

  13. حسین ۸ آبان ۱۳۹۵ at ۱:۵۸ ب.ظ

    سلام
    درود و سپاس فراوان از جناب صالحی خوش قریحه و با ذوق
    همراهی این افراد باعث دلگرمی می شود.

  14. قدیر نعمتی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۴۳ ق.ظ

    سلام ودرود فراوان صبحگاهی به عزیزانم انشااله که خوب وخوش وسلامت باشید .
    دوست ارجمندم مطلب بسیارزیباواثربخشی بود که جای بسی تامل دارد . بله مردم چه میگویند؟ متاسفانه درکشورما همین نگرش باعث
    سکون ورو بجلونرفتن ها وبازدارندگیها ونه نگفتن ها ورو دربایستیها ازمردم است که موجب عقب ماندگی و عدم پیشرفت درمجموعه خانواده وایضا”کشورمیشود . ازجناب صالحی که این مطالب زیبا و نغزو روح افزا که بردل وجان می نشیند رابرای ماهنرجویان خانه
    فرهنگ شب عاشقان مینگارند سپاسگزارم . سرافرازوپاینده باشید . دوستدارشما : عموقدیر ۹آبان ۱۳۹۵

  15. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۴:۰۹ ب.ظ

    سلام و درود
    و مزید ارادت خاضعانه و خالصانه به محضر عالیجنابان فاضل و فرهیخته
    جناب قاسمی عزیز
    جناب حسین گرامی
    و عمو قدیر باصفا
    که مطالبی که می نگارم ، نگار چشم و دل آنان می شود و انگاره ی حقیر می گردد برای ادامه ی این راه جهت بهره وری و بیداری و یقضه خودم و احیاناً دگران

    سپاس و بدرود

  16. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۵۱ ب.ظ

    سلام و درود
    امروز و ایدون شعری کهن از صایب تبریزی برای لحظاتی خاطر بد سگال مرا به خود مشغول کرد
    تقدیم محضرتان می کنم تا شما نیز همچون من بیندیشید و تأمل فرمایید :


    عمر زاهد همه طى شد ؛ ” به تمناى بهشت ” !

    او ندانست که در ” ترک تمناست ” بهشت

    این چه حرفی است که ؛ ” در عالم بالاست بهشت ”

    هر کجا وقت خوش افتاد ؛ همان جاست بهشت ….

    دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست

    دل اگر تیره نباشد ؛ همه دنیاست بهشت

    سپاس و بدرود

  17. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۵۸ ب.ظ

    سلام و درود

    الله اکبر از این غزل آسمانی سعدی خوش سرای شیراز و هزار حبذا و حیرت از شجریان خوش نوای مان که در آلبوم « دستان » ، با این کلمه به کلمه ی این غزل ، چه عشقبازی ها و ولوله هایی که در دل و جان ما انداخت و الحق هر چه بیشتر فکر می کنم می بینم که بهتر از اینکه شجریان خواند ، نمی توان این راخواند :

    صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

    زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

    ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن

    خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

    گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

    روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

    زنهار کاسه ی سر ما پرشراب کن

    ( ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

    با ما به جام باده ی صافی خطاب کن )

    کار صواب باده پرستی است حافظا !

    برخیز و عزم جزم ؛ به کار صواب کن

    سپاس و بدرود

  18. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۶:۰۳ ب.ظ

    سلام و درود

    در سپیده ی هر صبح با زندگی همراه شو !

    با احساس ترین سمفونی طبیعت را ؛ قلب می نوازد …

    تا بتوانیم دلنوازترین شعر مهربانی را بسراییم و آن را به قلبهای مهربان هدیه دهیم …

    مهربان باشیم !

    مهربانی ؛ زلالیِ عشق های جاودانه است …

    مهربانی ؛ ستایش احساس های پاک است…

    مهربانی ؛ ترنم یگانگی روح آدم ها و انسان هاست…

    هر لحظه ی ایام تان سرشار از مهربانی

    سپاس و بدرود

  19. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۶:۰۹ ب.ظ

    سلام و درود

    شعری ازجناب محمد سعید :

    تو کیستی که پراکنده در هوای منی ؟
    تنیده ای به وجودم ولی سوای منی؟

    کجای زمزمه هایم ، کجای حادثه ای ؟
    کجا بجویمت ای جان ؟، که ناکجای منی

    گره زدی به نگاهت کلاف چشم مرا
    به این گره زدنت هم گره گشای منی

    در این هجوم سیاهی که ماه پیدا نیست
    چه باکم از بیراهه ؟ ؛ که روشنای منی

    کسی شبیه تو درمن ، مرا به دریا برد
    رسیده ام به یقین ؛ این که ناخدای منی

    سوال کرده ام عمری : چرا … ، چرا … و اینک
    تویی که پاسخ صدها چرا ؟ چرا ؟ ی منی

    ولی سوال بدون جواب مانده ی من :
    تو ای غریبه ! ، که هستی که آشنای منی ؟؟؟

    سپاس و بدرود

  20. علی اکبر صالحی ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۷:۴۸ ب.ظ

    سلام و درود

    ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮالصباح ( ﺍﻣﻴﺮ ﺳﺎﺑﻖ ﻛﻮﻳﺖ ) ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛

    ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺻﺪّﺍﻡ ، ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﻓﺘﻢ ؛
    ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ … ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ لب
    ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ !
    ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ ؛
    ﺍﻧﺸﺎءﺍﻟﻠﻪ ﺳﻔﺮﯼ هم ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ ،
    ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﺎﺳﺖ،
    ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ !
    ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۰ ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻮﺩﻡ ،
    ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ !…
    ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ سوؤال ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ؛ « ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻧﻤﯽﭘﻮﺷﯿﺪ ؟ » ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ؛
    ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ، ﻣﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ نمی ﺒﯿﻨﻢ ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﯿﻞ
    ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ” ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ ” ﺑﻮﺩﻧﺪ ! ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ
    ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ، ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ در سالن غذاخوریﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ !؟

    پس ﺑﺟﺎ و زیبنده است که ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ی ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ عرصه ی پیکار علیه خصم دون …
    ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ زیستند و بی ادعا هم ﺭﻓﺘﻨﺪ …..

    گرامی می داریم یاد و خاطره ی شهدا و قهرمانان اصلی وطن اهورایی مان را …

    یاد عزیزشان گرامی

    سپاس و بدرود

  21. مهبد ۹ آبان ۱۳۹۵ at ۱۰:۱۹ ب.ظ

    خسته نباشی حامد جان

  22. قدیر نعمتی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۶:۰۳ ق.ظ

    باسلام ودرودفراوان بمحضرجناب قاسمی عزیز انشااله همیشه سلامت وموفق وشادباشید . خداقوت .
    آلبوم آوازخاک رادریافت کردم وباسپاس ازلطف وبزرگواری وایثارشما خوشبختانه آنطوریکه انتظارمیرفت ساخته جناب فردین کریم خاوری بسیارزیباست امیدوارم درکارشان موفق ودرآینده شاهدآثاردرخشان وبهتری ازایشان باشیم . باشدکه انشااله بتوانند جای پای
    اساتید بزرگی همانند : مرحوم استاداحمدعبادی ومرحوم استادجلال ذوالفنون و… را پرکنند .
    سلامی تقدیم بمحضردوست ارجمندم سیدبزرگوار جناب صالحی که امیدوارم حالشان خوب ودرسلامت کامل باشند .
    دوست گرامی ویارهمیشگی سایت HATTAM جان انشااله که حتما”حالشان خوب شده ؟ سلامت وتندرست باشند .
    دوستدارهمگی : عموقدیر ۱۰ آبان ۱۳۹۵

  23. حسن ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۱۱:۱۰ ق.ظ

    sepas az shoma

  24. علی اکبر صالحی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۴:۴۸ ب.ظ

    سلامو درود

    وقتی می میریم ما را به اسم صدا نمی کنند

    درباره ما می گویند : « جسد کجاست ؟ »

    بعد از غسل دادن می گویند : « جنازه کجاست ؟ »

    و بعد از خاکسپاری میگویند : « قبر میت کجاست ؟ »

    همه ی لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم

    بعد از مرگ فراموش میشه …

    مدیر ، مهندس ، استاد ، دکتر ، بازرس ، بازپرس و …

    ای کاش فروتن و متواضع باشیم … نه مغرور و متکبر …

    به چه می نازیم ؟ !

    عارفی گفت : « آنچه از سر گذشت؛ شد سرگذشت !

    حیف بی دقت گذشت ؛ اما گذشت !

    تا که خواستیم یک « دو روزی » فکر کنیم !

    بر در خانه نوشتند ؛ درگذشت

    سپاسو بدرود

  25. علی اکبر صالحی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۱۰ ب.ظ

    سلام و درود

    وصیت نامه ی اته مازرونی :

    مِره شَبِ اول قبره جا ترسمه مره دومین شب دفن هَکِنین

    به جای کافور مِره افکن بزنین تا ملیجه مره نَخره

    اتا کَفِن دست دوم هم مه تن دکنین فکر هکنن قبلا مه جا سوال هکرد بینه

    مه یارانه ره دست نزنین من ایماه

    تقدیم به عمو قدیر برای نشاندن لبخند ملیح بر لبان ذاکرش

    سپاس و بدرود

  26. علی اکبر صالحی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۸:۲۹ ب.ظ

    سلام و درود

    زندگی را…
    گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی،
    یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی،

    گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی،
    یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی،

    گر توانستی به خوان رنگی‌ات، یک رهگذر مهمان کنی،
    یا توانستی بدون حاجتی هم ؛ ذکر آن یزدان کنی…

    گر توانستی لباس بی‌ریای عاشقی بر تن کنی،
    می توانی آن زمان فریاد انسان بودَنَت‌را
    بر سر هر کوی و هر برزن زنی

    سپاس و بدرود

  27. علی اکبر صالحی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۸:۳۳ ب.ظ

    سلام و درود

    « فرزند » ، ترکیبی از دو واژه است
    ‎” فر “به زبان زرتشت به معنی شکوه و” زند “به معنی زندگی است .
    ‎ و فرزند یعنی : ” شکوه زندگی ”
    ‎ خدا شکوه زندگی تان را حفظ کند

    سپاس و بدرود

  28. علی اکبر صالحی ۱۰ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۲۱ ب.ظ

    سلام و درود

    متنی ازجناب محمد معارف :

    پایان نامه ی من چهل و پنج هزار تا کلمه داشت و حجم کل فایلش ۵۰۰ کیلوبایت بود. امروز حساب کردم و دیدم اگه ما کنار عشقمون شصت سال زندگی کنیم و تا آخرین روز زندگی مون ، روزی پنج ساعت با هم حرف بزنیم ، حجم کل صحبت ها، دعواها، درد دلها، عاشقانه ها و نقشه هامون براى آینده میشه حدود چهار گیگابایت که حتی حجم گنجایش یه DVD را هم پر نمی کنه. در اینجا جا داره یک دقیقه سکوت کنیم به احترام مرحوم حسین پناهی فیلسوف که فرمود :

    « این بود زندگی ؟ » .

    سپاس و بدرود

  29. قدیر نعمتی ۱۱ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۳۹ ق.ظ

    سلام ودرودبه نازنین مدیرسایت شب عاشقان جناب قاسمی
    من آلبوم آوازخاک رادریافت وگوش کردم زیبابود امیداوارم جناب خاوری باپشتکارواستعدادی که دارندبتواننددرآینده بجایگاهی پرافتخار
    هماننداساتیدبزرگ موسیقی اصیل مانند : زنده یادجلال ذوالفنون وزنده یاداستاد احمدعبادی برسند . آرزوی توفیق برای ایشان .
    ازشمانیزبپاس زحمت آپلوداین اثرسپاسگزارم . درضمن قبلا”نوشتاری بهمین مضمون درباب تشکروسپاس بخاطراین آلبوم دراین صفحه تقدیم داشتم مثل اینکه به تاییدجنابعالی نرسیده که آنرامشاهده نمیکنم ؟ بهرحال سپاسگزارم وممنون .
    درضمن قابل توجه دوستداران موسیقی اصیل : وبلاگ گلبانگ بمدیریت دوست خوبم جناب محسن پورپس ازمدتها ازگذشت ایام بیماری
    ایشان بروزرسانی شد وایشان علیرغم تداوم بیماری بزرگواری کرده بایک اثرقدیمی ازخسروآوازایران شجریان بزرگ فعالیت خودرا
    آغازکرده اند . باآرزوی صحت وسلامتی وموفقیت برای ایشان جهت ادامه کار. لطفا”برای شفای عاجل ایشان دعاکنید . ممنونم
    دوستدارشما : عموقدیر ۱۱ آبان ۱۳۹۵

  30. علی اکبر صالحی ۱۱ آبان ۱۳۹۵ at ۷:۵۱ ب.ظ

    سلام و درود

    ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ” ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﻣﺼﺮﯼ “( از صوفیان بزرگ قرن دوم و سوم ) ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﺑﺪﮔﻮﺋﯽ ﮐﺮﺩ !
    ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ ؟
    ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ .
    ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻭَﻗَﻊ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ .
    ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮ ﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﻭ ﻣَﻈَﻨﻪ
    ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺱ .
    ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺟﻮﺍﻫﺮﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺧﺮﯾﺪﻧﺪ ! ! !
    ﻣﺮﺩ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﻧﺰﺩ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﺫﻭﺍﻟﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :
    ﻋﻠﻢ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﯿﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﯾﻘﺖ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻋﻠﻢ ﺩﺳﺖﻓﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮی اﺴﺖ .
    ﻗﺪﺭ ﺯﺭ ﺯﺭﮔﺮ ﺷﻨﺎﺳﺪ ؛
    ﻗﺪﺭ ﮔﻮﻫﺮ ، ﮔﻮﻫﺮﯼ !

    سپاس و بدرود

  31. علی اکبر صالحی ۱۱ آبان ۱۳۹۵ at ۷:۵۷ ب.ظ

    سلام و درود

    یک درس اخلاقی از سهراب سپهری

    سخت آشفته و غمگین بودم*
    به خودم می گفتم : بچه ها تنبل و بد اخلاقند
    دست کم می گیرند، درس ومشق خود را…
    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا
    تا بترسند از من و حسابی ببرند…
    خط کشی آوردم*
    درهوا چرخاندم…
    چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
    اولی کامل بود*
    دومی بدخط بود بر سرش داد زدم…
    سومی می لرزید…خوب، گیر آوردم !!!صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود…دفتر مشق حسن گم شده بود*
    این طرف،آن طرف، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه ؟؟؟
    بله آقا ، اینجا،
    همچنان می لرزید…
    پاک تنبل شده ای بچه ی بد *
    ” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند ”
    ” ما نوشتیم آقا ” بازکن دستت را…*
    خط کشم بالا رفت، خواستم بر کف دستش بزنم
    او تقلا می کرد ،چون نگاهش کردم، ناله سختی کرد…
    گوشه ی صورت او قرمز شد*
    هق هقی کردو سپس ساکت شد…
    همچنان می گریید…
    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
    ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد*
    زیر یک میز، کنار دیوار،
    دفتری پیدا کرد ……گفت : آقا ایناهاش،
    دفتر مشق حسن…چون نگاهش کردم*
    عالی و خوش خط بود،
    غرق در شرم و خجالت گشتم
    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
    سرخی گونه ی او، به کبودی گروید …..
    صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
    سوی من می آیند…
    خجل و دل نگران* منتظر ماندم من
    تا که حرفی بزنند ،
    شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
    سخت در اندیشه ی آنان بودم
    پدرش بعدِ سلام*
    گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما *
    گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟*
    گفت : این خنگ خدا، وقتی از مدرسه برمی گشته
    به زمین افتاده ، بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
    قصه ای ساخته است، زیر ابرو وکنارچشمش،
    متورم شده است،
    درد سختی دارد، می بریمش دکتر
    با اجازه آقا …….
    چشمم افتاد به چشم کودک…*
    غرق اندوه و تاثرگشتم
    منِ شرمنده معلم بودم،لیک آن کودک خرد وکوچک
    این چنین درس بزرگی می داد، بی کتاب ودفتر ….

    *من چه کوچک بودم*
    او چه اندازه بزرگ
    به پدر نیز نگفت
    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
    عیب کار ازخود من بود و نمی دانستم
    من از آن روز معلم شده ام ….*
    او به من یاد بداد درس زیبایی را…
    که به هنگامه ی خشم
    نه به دل تصمیمی
    نه به لب دستوری
    نه کنم تنبیهی
    یا چرا اصلا من
    عصبانی باشم
    با محبت شاید،
    گرهی بگشایم
    با خشونت هرگز…
    با خشونت هرگز…
    با خشونت هرگز

    سپاس و بدرود

  32. علی اکبر صالحی ۱۱ آبان ۱۳۹۵ at ۸:۵۱ ب.ظ

    سلام و درود

    آرامش نتیجه سه عبارت است :
    ۱ ) تجربه ی دیروز
    ۲ ) استفاده از امروز
    و ۳ ) امید به فردا

    اغلب ما با سه عبارت زندگی می‌کنیم ! :
    ۱ ) حسرت دیروز
    ۲ ) اتلاف امروز
    و ۳ ) ترس از فردا

    در حالی که آفریدگار ؛
    گذشته را عفو ،
    امروز را مدد ،
    و فردا را کفایت می‌ کند …

    بیندیشیم

    سپاس و بدرود

  33. قدیر نعمتی ۱۲ آبان ۱۳۹۵ at ۵:۱۴ ق.ظ

    باعرض سلام بمدیریت عزیزشب عاشقان جناب قاسمی وباسلام بدوست خوبم جناب صالحی
    صبح زیبای پائیزی همراه بانوید نم نم باران بخیرامیدوارم روزبسیارخوب وشاد وپرمسرتی راآغازکرده باشید توام باسلامتی کامل وموفقیت روزافزون ازدیروزبهتر. دوستدارشما : عموقدیر ۱۲ آبان ۱۳۹۵

    • حامد قاسمی ۱۲ آبان ۱۳۹۵ at ۱۰:۲۱ ق.ظ

      سلام
      اینجا کاملا آفتابی است

  34. قدیر نعمتی ۱۳ آبان ۱۳۹۵ at ۹:۲۵ ق.ظ

    سلام ودرودفراوان به جناب حامدخان عزیز
    وسلام همیشگی به جناب صالحی باحال . عزیزانم حالتون چطوره؟ انشاله همینطورخوب وخوش وسلامت باشید . سیدجان چه کردی بادل ما ؟ {{ پیداکردن یک دوست باوفاوصادق مانندیافتن قطره اشکی دراقیانوس
    است . اگرچنین دوستانی داریدقدرشان رابدانید }} دوست خوبم بانوشته هات حال میکنم . همواره دستت پر
    لحن شماگرم . ممنونم ازاینکه هستی وازوجودنازنینت درشب عاشقان و… مستفیض میگردیم .
    باآرزوی سلامتی وموفقیت برای دوعزیزم حامدخان وجناب صالحی نازنین وسایردوستان گرامی
    دوستدارشما : عموقدیر ۱۳ آبان ۱۳۹۵

  35. قدیر نعمتی ۱۶ آبان ۱۳۹۵ at ۸:۳۱ ق.ظ

    سلام وارادت به یاورخوب ونازنین جناب قاسمی انشااله همواره سلامت وخوش وموفق باشی .
    وسلام بدوست عزیزم جناب صالحی خوش الحان انشااله همواره سلامت وموفق باشی .
    حامدخان عرض کنم چندی قبل درخواستی داشتم مبنی براینکه متقاضی آثاری ارکسترال باکلام ازاستاد بی بدیل سنتورزنده یاد پرویز
    مشکاتیان بودم برای من وسایرعلاقمندان آثارایشان بگذاریدکه قول مساعدداده بودید . مجددا”درخواست خودرابمنظوریادآوری آن
    تقدیم میدارم . دست شماگرم و پرباشد انشااله . دوستداروعاشق شما : عموقدیر ۱۶ آبان ۱۳۹۵

    • حامد قاسمی ۱۶ آبان ۱۳۹۵ at ۱:۳۱ ب.ظ

      اگه محبت کنید از آلبومی که میخواهید اسم ببرید

  36. قدیر نعمتی ۱۷ آبان ۱۳۹۵ at ۶:۳۵ ق.ظ

    سلام به حامدخان نازنین خداقوت همیشه سلامت باشی
    پیشاپیش ممنونم ازلطف ومهربانیت . نظرم این بودبه انتخاب خودت یکی ازآثارارکسترال زنده یاداستادمشکاتیان فرزند نیشابورموسس
    گروه عارف وگروه چاووش همسایه شاعرگرانمایه عطارنیشابوری راباکیفیت عالی برایم بگذاری.حالاکه آلبوم رابه انتخاب اینجانب گذاشتید نظرم آلبوم کنج صبوری باصدای علی رستمیان میباشد که اگردراختیارنداشتیدبازهم باانتخاب خودیکی ازآثارناب ایشانرابرام
    بگذاریدشایددوستان دیگرنیزعلاقمندبه شنیدن آن باشند . علیحال بازهم سپاسگزارم همیشه خوب ونازنین .
    وسلام دوست خوبم جناب صالحی عزیزسیدبزرگوارکه میدانم سخت درگیرومشغول امورخود دراداره هستی . موفق باشی گلم .
    دوستدارهمگی : عموقدیر ۱۷ آبان ۱۳۹۵

    • حامد قاسمی ۱۷ آبان ۱۳۹۵ at ۷:۳۵ ق.ظ

      در اولین فرصت انشااله

پاسخ دهید

نام *
ایمیل *
وبلاگ