بزودی بر میگردیم

۱۴۴۰۱۸۰۷۸۶۲۴۲۳۷۴

سلام به همه شب عاشقانیهای عزیز و دوست داشتنی

بزودی شب عاشقان رو بروز خواهم کرد

واقعیتش درگیر بنایی و بعد هم جابجایی منزل بودم و فعلا هم اینترنت خانه جدید قطعه

پس بعد از جا افتادن در منزل جدید و وصل اینترنت در خدمت شما خواهم بود

یا علی

43 thoughts on “بزودی بر میگردیم

  1. ‌mohammadadim ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۶:۲۷ ق.ظ

    تبریک میگم
    آقا حامد از دست ما کاری بر میاد بگو در خدمتیم
    امیدوارم هر جا هستی شاد سرخوش خرم باشی

  2. محمدقربانی ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۳۹ ق.ظ

    حامدجان زودتربرگرددلمان برات تنگ شده خیلی دوست دارم بیام کاشمرشهرشماوشهرکشمش سبزقلمی که درایران تکه به امیددیدار حامدعزیز

  3. علی اکبر صالحی ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۱۱:۱۶ ق.ظ

    سلام و درود
    از ابتکار بسی بسیار جالب و جذاب تان که دلالت بر درگیر بودن تان به امر بسی بسیار سخت اثاث کشی دارد ، کاملاً غافلگیر شدم ، لازم است که « خسته نباشید » ی جانانه را تقدیم محضر شما نمایم ، من که مشقت حدود بیست (۲۰ ) ! بار اثاث کشی را تحمل کرده ام می دانم که چه می کشید ، امیدوارم که پیام هایی که دلالت بر شوق احساس حضورتان دارد را ملاحظه کرده و کمی تا قسمتی ازخستگی تان در رفته باشد ، کاش می توانستیم به بهانه ی کمک به شما ، توفیق زیارت آستان ملک پاسبان حضرت شمس الشموس ؛ امیر ارض طوس ؛ سلطان سریر ارتضا ؛ حضرت علی إبن موسی الرضا ( علیه و علی آبائه آلاف التحیه و السلام ) هم نصیب ما می شد ، با همه ی این حسرت ها ، باز هم مشتاقانه ، منتظر حضور سبز تان خواهیم ماند ، باشد که این انتظار به درازنای شب یلدا نباشد
    سلام و درود بر عالی جناب مستطاب ؛ جناب عمو قدیر عزیز که از شنیدن خبر بیماری اش متأ لم شدم و دست بر دعا برداشتم و شفای حضرت ایشان و همه ی مریض های جهان هستی را ، از درگاه حضرت ایزد منان و متعال مسئلت نمودم و نیز سلام و درود بر جناب محمد قربانی ؛ این دوست نازنین که با وصف یک بار مکالمه ی تلفنی که با هم داشتیم ، به پیامی که چندی قبل درهمین تارنما برایش فرستادم پاسخی ندادند ، امیدارم که همیشه سرزنده و شاداب باشند
    دوستان و همراهان ؛ سپاس و بدرود
    سید ؛ مرکزی ؛ شازند

  4. سعید ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۶:۳۶ ب.ظ

    آقا حامد سلام .
    خسته نباشی پهلوون . خدا قوت بهت میگم و منتظر حضور پر شور و احساسی شما دوست عزیز هستیم .

  5. Pirooz Eghbal ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۸ ب.ظ

    آقا حامد عزیز
    من اینجا همسایه ای دارم که خودش و سه تا پسرش در کار حمل و نقل هستند , اتفاقا ایرانی هم هستند . عکس رو بردم نشانش دادم آنقدر از این ابتکار خوششان آمده بود که نگو . کمتر دیده بودم این خانواده اینقدر بخندند . من هم با خنده آنها خندیدم . خدا دل شما و خانواده را همیشه شد کنه .

  6. Pirooz Eghbal ۸ شهریور ۱۳۹۵ at ۱۰:۲۳ ب.ظ

    خدا دل شما و خانواده را همیشه شاد کنه

  7. بیژن ۹ شهریور ۱۳۹۵ at ۲:۰۵ ق.ظ

    بی صبرانه منتظریم،خبر خوبی بود،ممنون

  8. امیر ۹ شهریور ۱۳۹۵ at ۸:۰۴ ق.ظ

    موفق باشی

  9. امین شیراز ۹ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۳۰ ق.ظ

    با سلام و سپاس و آرزوی سلامتی
    منتظر بازگشتتان هستیم.

  10. قدیر نعمتی ۹ شهریور ۱۳۹۵ at ۱۱:۰۲ ق.ظ

    سلام حامدجان عزیز چقدرخوشحال شدم بالاخره خبری خوش بانگاشتن چندخط ازت دریافت کردیم .هرچنداثاث کشی وجابجاشدن درساختمانی جدیدبسیارسخت وطاقت فرساست اماجای شکرش باقیست الحمدا…درسلامت هستی واین دشواریهانیزبزودی برطرف خواهدشد خداقوت وخسته نباشیددلاوردوست داشتنی وبامرام .
    ازحالانیزتاجابجایی وکامنت جدیدت حاکی ازبازگشت باشکوه وبروزرسانی سایت خیرمقدم عرض میکنم وخوشامدگویی برات دارم . بسیارخوشحال شدم .
    سلامی جانانه بدوست خوبم جناب صالحی عزیزکه همواره باالطاف خودمرایادوشرمنده میکنندانشااله
    همیشه سلامت وموفق ومنصورباشند . سلامتی بزرگترین نعمت الهی است که بایستی بهرطریقی قدرش
    رادانست وبابهترین شیوه وراهکارهادرحفظ ومراقبت و تقویت جسم خوداهتمام بورزیم .
    خداوندمیفرماید : بنده من درسلامتی کامل بخاطرتهیه پول وتامین معیشت خودوخانواده آنقدرمیدود وکار وتلاش مضاعف میکند غافل ازآنکه نمیداندبراثراینهمه کاردوشغله بیمارمیشودوآنوقت چندبرابردرآمدی را
    که حاصل دسترنجش بوده خرج کندتادوباره همان سلامتی گذشته راشایدبدست بیاورد !!! چراعاقل کندکاری
    که بازآردپشیمانی ؟
    ازدوست ارجمندم صالحی جان که بامرقومه های بسیارزیباودلنشین وروحبخش وانگیزه آورزندگی ساز مارا
    بخودمیاوردتاباآرامش زندگیمان راتداوم ببخشیم سپاسگزارم وممنون .
    دوستدارهمگی : عموقدیر ۹شهریور ۱۳۹۵

  11. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۲:۲۶ ب.ظ

    سلا م و د ر و د
    « به ز و د ی « شب عا شقا ن » به ر و ز خو ا هد شد » ؛
    « بر ا ین مژ د ه گر جا ن فشا نم ر و ا ست ؛ که ا ین مژ د ه آ سا یش جا ن ما ست »
    « با ز آی و د ل تنگ مر ا مو نس جا ن با ش »
    « ر و ا ق منظر چشم من آ شیا نه ی تو ست ، کر م نما و فر و د آ ، که خا نه خا نه ی توست »
    « خا نه ی د و ست کجا ست ؟ ؛ د ر فلق بو د که پر سید سو ا ر … »
    جنا ب قا سمی ؛ مشتا قا نه و بی صبر ا نه منتظر حضو ر سبزت هستیم
    سپاس و بدرود

  12. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۳:۲۸ ب.ظ

    سلام و درود
    « شجریان » ؛ تنها یک نام نیست ؛
    که فرهنگ ملی و زنده ی ماست ؛
    میراث ملی عاشقی دوران ماست ،
    فهم ما از شعر ، نوا و موسیقی ، با وجود او شکل گرفت و بالنده شد وبه اوج رسید
    اینک کدام درد را می شناسید
    که بتواند فرهنگ جهانی یک ملت بزرگ و سترگ را به زانو در آورد ؟
    شجریانِ ایران !
    در انتظار لبخند سلامتی ات درد می کشیم
    بمان
    تنها تو بمان
    سپاس و بدرود

  13. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۳:۳۰ ب.ظ

    ﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ،
    ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ است،
    ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻧﺪ،
    ﮐﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺣﻮﺍﺱﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺴﺖ،
    ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺧﻂ ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻝﺷﺎﻥ ﭘﯽ ﺗﻮ، ﺩﻝِ ﺗﻮ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺗﻮﺳﺖ…
    ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ،
    ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﮕﯿﺮﻧﺪ…ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪ…
    ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ دلتنگت ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﯽﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻨﺪ،
    ﻭﻗﺖﻫﺎﯾﯽ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺧﻂ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻨﺪ،
    ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺧﻮﺩﺕ… ﻭﺟﻮﺩﺕ… ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ
    ﮐﺴﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ…

    ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﭼﻪ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ، ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺧﻂ ﻧﻮﺷﺘﻪ…ﺩﻭ ﺳﻪ ﺧﻂ ﭘﯿﻐﺎﻡ، ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺣﺘﯽ ﺁﻥ ﺳﺮ ِ ﺩﻧﯿﺎ…

    ﺣﺲِ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩنت ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ،
    ﻧﺒﻮﺩنت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ…

    ﻭﻗﺖﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺖ ﭘُﺮﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ، ﺗﺎ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﺍ، ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﮑﻨﯽ.

    ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ،
    ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ،
    برایم ﭘُﺮﺍﺭﺯشند…
    ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻣﺸﺎﻥ…

  14. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۳:۳۳ ب.ظ

    سلام و درود

    بانگ خروس ازسرای دوست برآمد
    خیزوصفا کن که مژده ی سحر آمد
    چشم توروشن
    باغ تو آباد
    دست مریزاد
    همت حافظ به همره تو،که آخر
    دست به کاری زدی وغصه سر آمد
    🔸🔸🔸🔸🔸

    دوستان و یاران گرامی

    طی تماس تلفنی جناب محمود جاهد از نزدیکان، شاگردان و مریدان استاد با اخوی گرامیشان جناب آقای احمدعلی شجریان و استاد درخشانی حال استاد مان به لطف خدا و دعای مردم ایران خوب است و جای نگرانی خاصی نمی باشد.

    به امید بهبودی کامل استاد جان محمد رضا شجریان خسرو آواز ایران زمین

    سپاس و بدرود

  15. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۳:۴۳ ب.ظ

    یاداشت اصغر فرهادیدر روزنامه ی « شرق » :

    «مدتی‌ست برای تحقیق و نگارش فیلم‌نامه گذشته در پاریس هستم. روزها بیشتر به یادداشت‌نویسی می‌گذرد و غالبا پیش از غروب می‌روم پیاده‌روی. از کوچه‌های پیچ‌وواپیچ منطقه پنج پاریس می‌گذرم تا به پارکی برسم و یک ساعتی تا قبل از بستن درهای پارک راه بروم.

    امروز از ظهر باران باریده و تازه چند دقیقه‌ایست که آسمان باز شده. کوچه‌ها خلوتند و هوا سرد. از کوچه‌ای به کوچه بعدی می‌روم. یکباره صدایی قدم‌هایم را آرام می‌کند. آوازی‌ست با صدای آقای شجریان نازنین. سر بلند می‌کنم. باید از یکی از خانه‌های اطراف باشد. چندقدمی می‌روم اما دلم نمی‌آید دور شوم، برمی‌گردم، به‌دنبال پنجره‌ای که این صدای دلنشین و آشنا را به کوچه می‌رساند نگاهم را روی ساختمان‌ها می‌چرخانم. حدس می‌زنم صدا از پنجره‌ای نیمه‌باز می‌آید در یکی از طبقات بالایی ساختمانی قدیمی. پنجره‌ای که شاید هم‌وطنی آن را گشوده و گوشه‌ای از اتاقش غرق در زمان و مکانی دیگر نشسته و خیره به این آسمان خاکستری خسته از بارش مانده.

    «غم زمانه خورم یا فراق یار کشم»

    این‌سوی کوچه ایستاده‌ام به شنیدن صدایی که از پنجره می‌آید. آواز تمام می‌شود و باز سکوت و من به راه می‌افتم اما تصویر هموطن غربت‌نشین در گوشه اتاقش تازه برایم آغازشده و رهایم نمی‌کند.

    در حال پیاده‌روی احساس خوبی دارم که در «جدایی نادر از سیمین» نام نازنین آقای شجریان را در یکی از صحنه‌ها آورده‌ام.

    یکی، دو سال بعدتر سوار ماشینی به سمت فرودگاه می‌روم تا به ایران بازگردم. راننده هموطن نیست اما صدای استاد در حال پخش است در همه مسیر. می‌پرسم «اهل کجایید؟» می‌گوید «مراکش» می‌پرسم «این موسیقی را که می‌شنوید می‌دانید از چه کشوری‌ست؟»، «ایران». یکی از همکارانش که در جمع راننده‌ها با او رفیق‌تر بوده چندی پیش این آلبوم را به او هدیه کرده. گفت معنای شعرها را نمی‌فهمد اما هربار می‌شنود آرام می‌گیرد. همه مسیر تا فرودگاه شاردوگل، شب، سکوت و کویر است.

    بعدتر این خاطره را برای خودشان هم تعریف می‌کنم. خاطره مرد مراکشی او را به یاد خاطره‌ای دیگر می‌اندازد که دوستانشان نقل کرده بودند. دوستان آقای شجریان رفته بودند به سفری در شمال. در مسیری میان جنگل، پیرمردی خسته، مانده در راه دست بلند کرده تا او را سر راه به روستایش برسانند و آنها هم سوارش می‌کنند. لختی بعد از پیرمرد اجازه می‌گیرند تا موسیقی پخش کنند و پیرمرد می‌گوید «اگر از آقای شجریان دارید، روشن کنید». آن هموطن غربت‌نشین در پاریس، آن راننده مراکشی و این پیرمرد خسته روستایی، سهیم و همراه‌شدن در خلوت دلتنگی آدم‌هایی در گوشه‌وکنار جهان چیزی‌ست بسیار بالاتر از شهرت و حتی بالاتر از محبوبیت. این را به خودشان گفتم. گفتند: «آقای فرهادی، شهرت مثل سرعت بالاست. با سرعت پایین از روی دست‌اندازها هم می‌توان گذشت اما در سرعت بالا عبور از روی یک سنگریزه هم می‌تواند حاصلش واژگونی باشد برای همیشه». و این جمله‌ایست پرمسئولیت که از او به یادگار دارم. این روزها دلتنگ او هستم. دلتنگ نگاه آرام و مهربانشان؛ خیلی‌ها دلتنگ اویند. یک سرزمین دلتنگ اویند. چشم‌به‌راه آمدنتانیم، تندرست و برقرار.

  16. علی اکبر صالحی ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۳:۴۴ ب.ظ

    « شجریان » ؛ تنها یک نام نیست ؛
    که فرهنگ ملی و زنده ی ماست ؛
    میراث ملی عاشقی دوران ماست ،
    فهم ما از شعر ، نوا و موسیقی ، با وجود او شکل گرفت و بالنده شد وبه اوج رسید
    اینک کدام درد را می شناسید
    که بتواند فرهنگ جهانی یک ملت بزرگ و سترگ را به زانو در آورد ؟
    شجریانِ ایران !
    در انتظار لبخند سلامتی ات درد می کشیم
    بمان
    تنها تو بمان
    سپاس و بدرود

  17. حسین رنجبر ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ at ۶:۲۶ ب.ظ

    منتظریم….

  18. مهدی مصلحی ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۲۱ ق.ظ

    عکس رو که دیدم فکر کردم آدرس وبلاگ رو اشتباه تایپ کردم!

  19. seyyd ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ at ۷:۴۶ ب.ظ

    دوستت داریم

  20. قدیر نعمتی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۶:۳۷ ق.ظ

    با عرض سلام بمحضریارعزیزمان جناب حامدخان قاسمی انشااله که سلامت باشی . آقاجابجاشدی ؟ مبارکه وموفق باشی .
    همچنان منتظرقدوم استوارت هستیم دوست نازنین .
    سلامی دارم بحضورهمیشه سبزدوست ارجمندم جناب علی اکبرخان صالحی انشااله همیشه سلامت باشی آقا چه میکنیی بادل ماباکامنتهای زیبا ونغزوشیرینت ؟بسیارزیباوبموقع وبجابود . منکه دراین برهه درواقع نیازداشتم وممنون . یادگذشته های نه چندان دورخودم افتادم که درسایت شهنوازان رکوردز بادوستان دیگرم همه روزوشب درچندین نوبت تعامل وگفتگوداشتم وازهمه جاوهمه چیزوهمه کس بویژه درزمینه هنروهنرمندان نوشتاری رادرفضای آزاد ودلبرسایت به اشتراک میگذاشتم بهانه ای میشد ازباخبربودن ازاحوال یکدیگر.بحث وتبادل نظرپیرامون انتقادات سازنده وپیشنهادات درخورتوجه که بمحضرمدیریت سایت ودوستان گلم عرضه میداشتم . صبح که میشددوستان باانبوهی ازنوشتاراین حقیرمواجه میشدندکه تاپاسی ازشب قبل مشغول نوشتن آنهابودم . مثل اکنون شما که بحمدا…ذوق وقریحه وحوصله شمادرشعروادبیات رابه عیان شاهد یم که درجایگاهی خاصی قراردارید این مهم خاصه رابشماتبریک میگویم . صدای ملکوتی استادشجریان راقریب به اتفاق ملت فهیم وهنردوست سرزمین پهناورایران بسیارشگرف دوست میدارند وباآن زندگی کردند بخصوص ربنای استادرا بطورمتوالی درماه مبارک رمضان هرسال ازقدیم باآن عبادت کرده باخداوند رازونیازکردند و ثوابش رااستادازآن بهره گرفت تاتوشه ای برای وی باشدکه سلامتیش رابازیابدوبه آغوش ملت خودبرای هنرنمایی دوباره بازآید. برای سلامتی اش دعا میکنیم وبه یقین خداوندبزرگ نیزدعاهای ملت مسلمان ودوستدارهنرپاک رابی پاسخ نمیگذارد . خودش به بندگانش فرموده صدایم کنید تا لبیک گویم به ندایتان .
    عزیزدوستم ببخشید چندروزی رادراستراحت مطلق بسرمیبردم وازکامپیوتروسیستمها وشبکه های اجتماعی فاصله داشتم ومجالی را اجازت نمیداد ازدوستانم چون شمامطلع باشم . خدای ناکرده ازاین پیرمردخرده مگیرید که مریضی هست وگرفتاری ناشی ازآن .
    همواره ازدعاهای قبل شمابرخورداربودم مراتب سپاس ویژه خودراتقدیم آستان شمامینمایم ای دوست فراموش ناشدنی من .
    وجودنازنین وحضورگرمتان همواره سلامت وسبزباشد . دوستدارت : عموقدیر ۱۳ شهریور ۱۳۹۵

  21. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۸ ب.ظ

    عمو قدیر نازنین سلام و درود
    به مناسبت وزیدن طوفان سهمگین و باران سیل آسا در آمل و بابل ، متن زیر جهت نشاندن لبخندی لطیف بر لبان شما تقدیم می گردد که از یکی ازکانال های اجتماعی محلی برگرفتم:
    اینجه مازندرونه ؛ آمل ، بابل ، محمود آباد ، بابلسر ، قایم شهر و …
    خونه ی ما ره او سر گرفت !
    همه داریم اتاق دله ره شیر پرزو می کنیم !
    امه حلب ملب همه ره وا بَوِرده همسایه ی سر کفتِل کرد !
    دیش میشما هم مثل بخشاب پرنده، هوا سر چخ چخ گرفت ، افتاد کوچه ی دله و دلیب دلیب شد !!!
    عمو جان تو برای این تار نما همچون خورشید پرفروغ و درخشانی که اگر بیماری و نقاهت و استراحت شما را ، به ابری بودن آسمان دلت تشبیه کنیم ، باز هم گرمای جان بخش و روح افزای حضور معنوی شما باز هم حس می شود و عدم ظهور شما ، مانع از حس حضورتان نخواهد بود
    سلامت و پاینده و سرزنده و شاداب باشید
    سپاس و بدرود

  22. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۱۴ ب.ظ

    در روایت است که شاد کردن فرد بیمار حسنات زیادی دارد
    و باز هم برای شاد کردن دل عمو قدیر

    ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ مازندرانی ها ﺩﺭﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﻮﯼ :

    اﻓﺘﺎﺑﯽ : بَمِردِمی ، بِرااا اِفتاب چی شی گِنه ، کی خانه وارِش بیهِ

    وارشی : آسموووون خانه پاره بَوه ، وارِش چی شیه ، اِفتاب هاکانه راحات بَویم

    ورﻓﯽ : از سر زمِسوون بَیه ، یخ هاکاردِمی ، وَرف چی شیه ، اِتا وارِش هاکانه سردی بووره

    میا : ادِم شه پیش ره نَووینده ، مه چی شیه ، وَرف بیه بِهتِره

    وا : وااا ادِم ره کَندِنه ، سِره خانه گی بَیه ، خِدا هاکانه وارِش بیه این گند و گی ره بَشُره ، بَوِره

  23. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۱۴ ب.ظ

    در روایت است که شاد کردن فرد بیمار حسنات زیادی دارد

    و باز هم برای شاد کردن دل عمو قدیر

    ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ مازندرانی ها ﺩﺭﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﻮﯼ :

    اﻓﺘﺎﺑﯽ : بَمِردِمی ، بِرااا اِفتاب چی شی گِنه ، کی خانه وارِش بیهِ

    وارشی : آسموووون خانه پاره بَوه ، وارِش چی شیه ، اِفتاب هاکانه راحات بَویم

    ورﻓﯽ : از سر زمِسوون بَیه ، یخ هاکاردِمی ، وَرف چی شیه ، اِتا وارِش هاکانه سردی بووره

    میا : ادِم شه پیش ره نَووینده ، مه چی شیه ، وَرف بیه بِهتِره

    وا : وااا ادِم ره کَندِنه ، سِره خانه گی بَیه ، خِدا هاکانه وارِش بیه این گند و گی ره بَشُره ، بَوِره

  24. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۱۸ ب.ظ

    همیشه این جمله را با خودت تکرار کن:

    ««من مستحق آرامشم»»

    ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ؛
    منوط به ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮑﻦ!
    و ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ؛
    ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻧﮑﻦ!

    ﻣﺎ ﺁینه ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ،
    ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ…

    ﻣﺸﮏ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ،
    ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ،
    ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ…
    ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕـــﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻡ!
    ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕـــﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺍﻡ…

    ﻭ ﺍﯾﻦ یعنى رسیدن به آرامشى بى انتها…

    لحظات‌تان سرشار از کامیابی و انرژی مثبت

  25. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۲۱ ب.ظ

    قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی ست
    وای ! وقتی می رسد دریا به دریا دیدنی ست

    سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) مبارک

  26. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۴۰ ب.ظ

    مازنی ام اکنون !!
    شهر زیبای شمال………
    شهر مردان بزرگ….
    شهر اندیشه ی ناب ………
    شهر گل ها !!
    شهر زاینده ی رودان خروشان !!
    شهری از خاطره ها ……….

    شهری از طایفه های زیبا …..
    آری…………
    می بالم !!!
    به ایران ………..
    به مازندران …………
    و تمام این خاک !!
    تا بتابد خورشید ………
    به صفای میهن………..
    مردمی اهل تلاش …….
    مردمی دور ز اسراف و گناه !!

    مردمی عادل ……….
    مردمی اهل خرد ……
    مردمی عالم …..
    مردمی چون گل یاس !!!
    و تمام گل ها …………..
    آری……….
    من مازنی ام ….

  27. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۴۵ ب.ظ

    داستان بسیار عبرت انگیز 😂

    مازندرانیه در امریکا برای شغل دوم یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون:

    “درمان بیماری شما با ۵۰ دلار. در صورت عدم موفقیت ۱۰۰ دلار پرداخت می شود.”

    یک دکتر آمریکایی برای مسخره کردن او و کسب ۱۰۰ دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست داده ام. مازندرانیه به دستیار خود می گوید: از داروی شماره ۲۲ سه قطره. دکتر دارو را می چشد اما آن را تف می کند و می گوید این دارو نیست که گازوییل است!
    مازندرانیه می گوید شما درمان شدید!
    چون طعم گازوییل را حس کردید و ۵۰ دلار می گیرد.

    چند روز بعد دکتر آمریکایی برای انتقام بر می گردد و می گوید که حافظه اش را از دست داده است.
    مازندرانیه به دستیار خود می گوید: از داروی شماره ۲۲ سه قطره. دکتراعتراض می کند که این دارو که مربوط به ذائقه بود
    و مازندرانیه می گوید شما درمان شدید !!!!
    و ۵۰ دلار می گیرد.

    به عنوان آخرین تلاش دکترچند روز بعد مراجعه می کند و می گوید که بینایی خود را از دست داده است.
    مازندرانیه می گوید متاسفانه نمی توانم شما را درمان کنم، این ۱۰۰ دلاری را بگیرید!
    اما دکتر اعتراض می کند که این ,یک۵۰دلاری است. مازندرانیه می گوید شما درمان شدید و ۵۰دلار دیگر می گیرد.
    مازندرانیه میزنه رو شونه دکتر آمریکایی و میگه :
    همیشه از مازندرانی ها بترسید،
    تقدیم واسه شاد شدن همه ی مازندرانی ها……هر گونه سو برداشت پیگرد قانونی دارد !!!

  28. علی اکبر صالحی ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۴۸ ب.ظ

    همه ماراازچوب خداترساندند
    ولےیکےبه بوسه خدا
    امیدوارمان نکرد
    درحالیکه کلام خدابا
    الرحمن والرحیم
    آغازمیشود
    بارش بوسه های
    خدارابرایتان آرزومندم
    شب بخیر

  29. قدیر نعمتی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۸:۲۶ ق.ظ

    سلام ودرود به مدیریت عزیزگرامی شب عاشقان جناب حامدخان انشااله همیشه سلامت وموفق باشی .
    میبینی حامدجان تعامل ودوستی وگفتگوی کاربران بایکدیگرچقدرتاثیرگذاروانرژی بخش است . چندروزی هست که دوتاهم ولایتی یعنی
    این حقیربه اتفاق دوست عزیزم جناب صالحی عزیزازطریق فضای سایت خوب ووزین شما {شب عاشقان} باهم حال میکنیم یعنی زندگی میکنیم وشادیم وخوشحالیمونوبادوستان تقسیم میکنیم . دراینجاقدردانت هستیم وسپاسگزاریم .
    سلام ودرودی گرم به دوست فرهیخته ونازنینم جناب صالحی که امیدوارم همیشه تنت سالم ووجودگرامیت پرازانرژی وشادی ومسرت
    باشد . آقادست مریزاد . اکنون حس میکنم حالم خیلی بهتره . الان که مشغول تایپ هستم همچنان دارم ازمطلب زیبای مازندرانی ودکتر
    آمریکایی میخندم وسخت بتونم خنده راقطع کنم . بموقع وبجابود وبسیاردرروحیه آسیب پذیروحساس من تاثیرمثبت گذاشت . ممنونم از
    لطف ومرحمت وهمراهیت ای عزیزهمیشگی من که امیدآن دارم دوستیمان تداوم داشته وتحت هیچ مسئله وشرایطی منقطع نشود .
    هرچندما فرزندان خطه مازندران درروزهای اخیربعلت سیل وطوفان ویرانگرقهرطبیعت وازدست دادن تعدادی ازمازنی های عزیزو
    ویرانی خانه وکاشانه آنهادرتالمات روحی هستیم . دراینجالازم میدانم مراتب تسلیت وهمدردی خودرابه بازماندگان عزیزان مازنی اعلام
    وازدرگاه خداوند علودرجات برای درگذشتگان وصبرومقاومت دربرابرمصائب برای خانواده وبازماندگان مسئلت میدارم .
    درضمن بنده نیزسالروزپیوندمقدس دخت وپاره تن پیامبربزرگ اسلام باحضرت مولی الموحدین علی (ع) رابشماوجمیع مسلمانان بویژه شیعیان ایران وجهان تهنیت وشادباش میگویم . دوست نازنینم ازشماسپگزارم . شمه خنابدون و ممنون .
    دوستدارت : عمو قدیر ۱۴ شهریور ۱۳۹۵

  30. بابک ایرانی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۲:۳۷ ب.ظ

    مبارک باشد . به امید شروع مجدد ومستدام . سلامت وپیروز باشید.

  31. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۴:۴۷ ب.ظ

    سلام و درود بر جناب قاسمی و عمو قدیر نازنین و همه ی یاران و صاحبدلان تارنمای شب عاشقان
    خوشحالم که برای لحظاتی لبخندی ناز بر لبان عمو قدیر نشاندم ، امید که شادی مانا داشته باشید
    گاهی به مطالبی بر می خورم که حیفم می آید آن را به دوستان تقدیم نکنم
    این و پیام های آتی الذکر ازاین قبیل است

    گویند:
    صاحب دلى،
    براى کاری وارد جمعی شد.
    حاضرین همه او را شناختند؛
    پس، از او خواستند که
    پس از انجام کارهایش پند گوید.
    پذیرفت.

    کارهایش که تمام شد،
    همگی نشستند و
    چشم ها به سوى او بود.

    مردِ صاحب دل
    خطاب به جماعت گفت:
    ای مردم!
    هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مُرد، برخیزد.!
    کسى بر نخواست.

    گفت:
    حال هر کس از شما که
    خود را آماده مرگ کرده است؛
    برخیزد.!
    باز کسى بر نخواست.

    گفت:
    شگفتا از شما
    که به ماندن اطمینان ندارید
    و براى رفتن نیز آماده نیستید!!

  32. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۸:۵۱ ب.ظ

    آنهایی که با هر ترانه،
    متن و یا دیدن صحنه هایی
    از فیلم و دیالوگ ها و …
    اشک شان سراریز می شود ،
    دیوانه نیستند!
    سنگ محک زندگی
    روح شان را صیقلی کرده،
    آنها بی نهایتند …

  33. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۸:۵۴ ب.ظ

    چه عظمتی در پهنای هستی وجود دارد و چه خدای بزرگی داریم که ؛
    فقط در کهکشان راه‌شیری
    تعداد سیارات مشابه زمین
    ( از نظر اندازه و قرار گرفتن در کمربند حیاتی با قابلیت داشتن حیات ) به چهل میلیارد ( ۴۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ) سیاره می‌رسد.

  34. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۸:۵۷ ب.ظ

    ساموئل بکت :
    « با ونگ ونگ به دنیا آمدن، اما در موقع مرگ حتی توانایی خرخر کردن هم نداشتن ؛
    راستی که زندگی چقدر قدرت اعتراض را ضعیف می کند !

  35. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۰ ب.ظ

    در قرون وسطی ، کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول ، قسمتی از بهشت را خریده و آن را از آن خود می کردند.

    فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به ذهنش رسید …

    به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
    قیمت جهنم چقدر است؟
    کشیش تعجب کرد و …گفت: جهنم؟!
    مرد دانا گفت: بله جهنم.
    کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه.

    مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
    کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم.
    مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
    به میدان شهر رفت و فریاد زد:
    من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است و هیچ کس را به آن راه نمی دهم.
    دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم.

    این شخص ” مارتین لوتر ” بزرگ و حکیم بود که با این حرکت ، توانست مردم را از گمراهی رها سازد.

    در جهان ، تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است…
    و تنها یک گناه ؛
    و آن جهل است !

  36. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۱ ب.ظ

    مهاتما گاندی :
    هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:
    ۱ ) ثروت بدون زحمت
    ۲ ) دانش بدون شخصیت
    ۳ ) علم بدون انسانیت
    ۴ ) سیاست بدون شرافت
    ۵ ) لذت بدون وجدان
    ۶ ) تجارت بدون اخلاق
    و ۷ ) عبادت بدون ایثار

  37. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۳ ب.ظ

    به من نگو اونا پشت سر من چى گفتن !؟
    به من بگو چرا اینقدر پیش تو راحت بودن که درباره من حرف بزنن؟!

  38. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۵ ب.ظ

    پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
    بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
    دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
    دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه: خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.

    پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام!
    هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم… فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام!

  39. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۰۸ ب.ظ

    دکتر احمد حلت:
    پدر زحمتکش در دمای بالای چهل درجه سخت مشغول کار کردن بود و پسر ۲۶ ساله اش بی توجه غرق در فیسبوک این پست را گذاشت:
    ” بسلامتی همه ی پدرها …” !

    مادر از ۵ صبح بیدار شده بود و مشغول کار های خانه ولی دخترش ساعت ۲ ظهر از خواب بیدار شد و چند ساعت بعد در فیس بوک پست گذاشت : همه ی هستی ام مادر…
    در همان لحظه مادر وارد اتاق دختر شد
    دختر داد زد : هزار بار بهت گفتم بی اجازه نیا تو اتاقم، نمی فهمی؟؟؟
    راستی، پست دختر کلی لایک خورد…!

    هیچ فکر کرده ایم که شعار های مان در دنیای مجازی، چقدر به رفتارمان در فضای حقیقی شباهت دارد؟!

  40. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۱۰ ب.ظ

    بعد از مرگت یک روز
    چشمات باز می کنی و میبینی ،
    توی همین اتاق، با همین آدمهای دور برتی ، اونوقتِ که میفهمی بردنت جهنم…

  41. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۹:۱۵ ب.ظ

    از مرگ نترسیم ،
    از این بترسیم که ؛
    وقتی زنده ایم ، چیزی در درون ما بمیرد به نام ( انسانیت )!

  42. علی اکبر صالحی ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ at ۱۰:۲۹ ب.ظ

    دوستی برایم تعریف کرد که ؛
    جاتون خالی بی دعوت رفتم عروسی…
    دیدم دو تا در هست:

    ۱- مهمون با کارت
    ۲- مهمون بدون کارت
    چون کارت نداشتم از در دوم رفتم تو…
    دیدم دو تا در هست:
    ۱- مهمان با هدیه
    ۲- مهمان بدون هدیه
    چون کادو نداشتم از در دوم رفتم تو…
    وارد که شدم دیدم
    برگشتم تو خیابون اصلی…….. !؟

    با همین لبخند ملیح روزگاری خوش و خرم داشته باشید و شب همه ی شما نازنینان ؛ آرام و سرشار از امید باد

  43. قدیر نعمتی ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ at ۵:۱۹ ق.ظ

    سلام فراوان صبحگاهی دوشنبه تان بخیرجناب صالحی نازنین انشااله که همیشه همینطورسلامت وپرانرژی باشی .
    آقا متشکرم ازاینهمه بزرگواری که درفکرمن وسایرعزیزمراجعین شب عاشقان هستی بااینهمه زحمت بی وقفه جمع آوری متون ومنابع و
    تایپ وانتقال به سایت بمنظورشادی دل ماوشکفتن لبخندی دراین روزگارغدار ؟! الحق والانصاف کاربسی ارزشمند وقابل ستایشی را دراین برهه مصروف میداری ! داداش منکه کم آوردم فقط میتونم اذعان کنم دربرابراینهمه وقارومتانت وبامرام بودنت خاضع وخاشع
    بوده سرتعظیم فرود میاورم . تسلیم ! مخلص کلام اینکه عاشقتم .
    نمیدانم چراازدوستان دیگرم مثل حاتم جان و…..خبری ازشان نیست . هرجاهستندخدایانگهدارشان باش .
    دوستداروارادتمند : عموقدیر ۱۵ شهریور ۱۳۹۵

پاسخ دهید

نام *
ایمیل *
وبلاگ