پالیزبان – حسن ادیب

palizban01

سلام

همونطور که وعده داده بودم امروز یکی دیگه از آلبومهای جناب ادیب رو تقدیمتون میکنم

این آلبوم در دستگاههای اصفهان و ماهور اجرا شده که امیدوارم بپسندید

کاور آلبوم رو از آقا مرتضی که آلبوم رو برام فرستاده خواستم که متاسفانه ایشون هم نداشتند و این کاور رو خودم طراحی کردم ( البته نمیشه بهش گفت طراحی ، بعبارتی دست و پا کردم )

با تشکر فراوان از یار قدیمی شب عاشقان آقا مرتضی نازنین

* به خود آقا مرتضی هم گفتم و اینجا هم اعلام میکنم بصورت علنی : آقا مرتضی تنها کسی هستند که از ابتدای راه اندازی شب عاشقان با من همراه بودند و هنوز هم هستند ، برخی از دوستان دوره های خیلی کوتاه به صورت بسیار داغ و برخی دیگه دوره های طولانی چند ساله با شب عاشقان همراه بودند ، ولی یکدفعه غیب شدند ، اما مرتضی عزیز فرق میکنه ، همیشه هست ، بی غل و غش و بدون چشمداشت ، مثل یک دوست خوب ، چرا بگم مثل یک دوست خوب ، دوست خوب مثل ایشون

من همینجا از آقا مرتضی صمیمانه ممنون و سپاسگزارم و به خاطر محبتهای بیدریغش دستش رو میبوسم

دانلود از پیکوفایل

22 thoughts on “پالیزبان – حسن ادیب

  1. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۰:۳۰ ق.ظ

    سلام و درود

    جمعه که خیس باشد ،
    دل آدم ؛
    برای هزار و یک نفر می گیرد
    آن هزار نفر را می شود کاری کرد
    آن یک نفر اما !
    کار خودش را می کند …

    سپاس و بدرود

  2. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۰:۳۶ ق.ظ

    سلام و درود

    نمی دانم که بعد از من، تو هم تنها شدی یا نه!؟
    پریشان و اسیرِ شب نخفتن ها شدی یا نه!؟

    به وقتِ گفتن و بِشْنیدنِ از عشقْ؛ مثل من
    دچار بغض و اندوهِ نگفتن ها شدی یا نه!؟

    شبیه غنچه ای گشتم که هرگز وا نمی گردد
    شبیهم خالی از حسِ شکفتن ها شدی یا نه!؟

    شدم آماجِ نیش و طعنه و زخمِ زبان خلق
    تو مشمولِ چنین طعنه شنفتن ها شدی یا نه!؟

    به دامِ غصه افتادم ،امیدی بر رهایی نیست
    گرفتار غم و دردِ نَرَستن ها شدی یا نه!؟

    بریدم رشته ی پیوند خود را از همه دنیا
    همانندم تو ناچار از گسستن ها شدی یا نه!؟

    هزاران تکه شد هر آیِنه بعد از تماشایم
    پس از دیدار، مشغولِ شکستن ها شدی یا نه!؟

    بدون تو،غریب و بی کس و تنها شدم یارا
    نمی دانم که بعد از من،تو هم تنها شدی یا نه!؟

    سپاس و بدرود

  3. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۰:۵۳ ق.ظ

    سلام و درود

    در خودم غرق شدم ، دست به جایی نرسید
    هرچه فریاد زدم ، هیچکس آن را نشنید

    در گِل و لای خیالم ، نفسم بند آمد
    دست و پا می‌زدم و عشق به دادم نرسید

    دلِ من ، عاشق نیلوفرِ مردابی بود
    او مرا در دل این ورطه‌ی تاریک کشید

    عاشقش بودم و او هم به نظر عاشق بود
    ظاهرا” عشق ! وَ شاید هوسی زشت و پلید

    دلم از لطف نگاهش ، پُرِ زیبایی شد
    گلِ نیلوفر من ، صورتی و زرد و سفید

    گل نیلوفر من ، رقص‌کنان بر امواج
    او فقط حالِ دلِ زار مرا می‌فهمید

    بین ما فاصله‌ای بود به نام “مرداب”
    عقل می‌گفت “از این فاصله باید ترسید”

    عشق می‌گفت “به دریا بزنم قلبم را”
    عشق پیروز شد و عقلِ مرا دل دزدید

    دل به دریا زدم و راهی مرداب شدم ؛
    آن قدمزار پر از وحشت و لرز و تردید

    عازم عشق شدم ؛ فاصله را پیمودم
    تا رسیدم ، دگری آن گل زیبا را چید

    در خودم غرق شدم ، دست به جایی نرسید
    هرچه فریاد زدم ، هیچکس آن را نشنید

    در گِل و لای خیالم ، نفسم بند آمد
    دست و پا می‌زدم و عشق به دادم نرسید

    سالیانی‌ ست که از مردن من می‌گذرد
    منِ مدفون شده در قعر سکوتی جاوید

    محسن مهرپرور

    سپاس و بدرود

  4. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۰:۵۴ ق.ظ

    سلام و درود

    من هم می میرم
    اما نه مثل غلامعلی
    که از درخت به زیر افتاد
    پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند
    و با غیظ ساقه های خشک را جویدند
    چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد؟

    من هم می میرم
    اما نه مثل گل بانو
    که سر زایمان مرد
    پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
    و مدرسه نرفت
    چه کسی جاجیم می بافد؟

    من هم می میرم
    اما نه مثل حیدر
    که از کوه پرت شد
    پس گرگ ها جشن گرفتند
    و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را
    در ته صندوقها پنهان کرد
    چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند؟

    من هم می میرم
    اما نه مثل فاطمه
    از سرماخوردگی
    پس مادرش کتری پر سیاوشان را
    در رودخانه شست
    چه کسی گندم ها را به خرمن جامی آورد؟

    من هم می میرم
    اما نه مثل غلامحسین
    از مار گزیدگی
    پس پدرش به دره ها و رودخانه های بی پل
    نگاه کرد و گریست
    چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟

    من هم می میرم
    اما در خیابان شلوغ
    در برابر بی تفاوتی چشمهای تماشا
    زیر چرخهای بی رحم ماشین
    ماشین یک پزشک عصبانی
    وقتی از بیمارستان دولتی برمی گردد

    پس دو روز بعد
    در ستون تسلیت روزنامه
    زیر عکس ۴×۶ خواهند نوشت
    ای آنکه رفته ای
    چه کسی سطلهای زباله را پر می کند؟

    مرحوم سلمان هراتی

    سپاس و بدرود

  5. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۰:۵۸ ق.ظ

    سلام و درود

    و با عرض تسلیت به خانواده های داغدار فاجعه ی انفجار معدن آزادشهر:

    صدای شیون مادر، به شهر هم آمد!
    و بعد از آن خبری مثل زهر هم آمد!

    درون سینه ی معدن قیامتی شد و بعد-
    شرار آتش محشر به دهر هم آمد!

    فقط نه رود، نه چشمه، نه برکه، یا دریا،
    که خون ماهی قرمز به نهر هم آمد!

    زمین به «خشم» بسنده ‌نمی کند گاهی!
    درون قلب زمین وقت قهر هم آمد!

    هنوز داغ «پلاسکو » به قلب ملت بود،
    که داغ «معدن آزاد شهر» هم آمد!

    سپاس و بدرود

  6. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۰۱ ق.ظ

    سلام و درود

    و باز هم برای عزیزان از دست رفته در انفجار معدن یور آزادشهر گلستان ایران

    مرد معدن‌چی به تیشه می‌زند سنگ
    او چه داند کاکلی افسانه‌پرداز است دراین دم؟
    او چه داند گشته جام سبز جنگل‌ها همه لبریز از غوغای پرشورش؟
    می‌زند با تیشه‌اش بر سنگ
    می‌خزد با زانوی مجروح در دالان تار و تنگ
    سوزدش تا زندگانی در چراغ تن
    تق و تق… جز این صدایی نیست در معدن
    رفته اندر گور و تا جوید به سوی زندگی راهی،
    تیشه می‌کوبد میان ظلمت قیرین.

    احمد شاملو

    • حامد قاسمی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱:۵۲ ب.ظ

      حادثه معدن استان گلستان ملت ایران رو حسابی داغدار کرد ، ولی گویا ما باید به این مشکلات عادت کنیم …

  7. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۰۳ ق.ظ

    سلام و درود

    دوست دارم جست و جــو در جنگل موی تو را
    از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را

    دختر زیبـای جنگل های آرام شمال!
    از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟

    آستینت را کـه بالا داده بودی دیده اند
    خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را

    چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان
    عاقبت در آتش اندازند آهــــوی تــــــــو را

    کاش جای زندگی کردن در آغوشت،خدا
    قسمتم می کرد مردن روی زانوی تو را….

    ناصر حامدی

    سپاس و بدرود

  8. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۰۵ ق.ظ

    سلام و درود

    زان روز که مجنون شدم و زد به سرم عشق
    شد قحطی لیلا و نیامد به برم عشق

    می سوزم و می سازم و با درد عجینم
    اینگونه که در آتشِ تو شعله ورم عشق

    در کنجِ قفس مرغِ گرفتار و غریبم
    چون ریخت به پای تو همه بال و پرم عشق

    تکرار غریبی است در آیینه نگاهم
    از خود خبرم نیست تمامِ خبرم عشق

    عمری ست به دنبالِ سرت خانه به دوشم
    عمری ست به صحرای غمت دربدرم عشق

    شمشیر نکش ، زخم نزن،دست نگهدار
    من جنگ ندارم به خدا بی سپرم عشق

    یک عمر فقط حسرتِ دیدار کشیدم
    یک عمر که با یادِ تو خون شد جگرم عشق

    «ای کاش بسوزد پدرت تا که بفهمی
    از دست تو یک عمر در آمد پدرم عشق »

    با داغِ تو «شاعر» شدم و درد نوشتم
    باشد که به نامِ تو بماند اثرم عشق

    حمید اسماعیلی

    سپاس و بدرود

  9. اسفندیاری ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۰۵ ق.ظ

    با سلام و تشکر فراوان موفق و پاینده با شید.

  10. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۰۹ ق.ظ

    سلام و درود

    فکر می کنید اگر در دوره ی « حافظ » ، « سعدی » ، « خیام » ، « فردوسی » و… تلفن بود اونم از نوع منشی دار، منشی تلفن خونشون چی می گفت؟!😄

    📞 پیغامگیر حافظ :

    رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور
    تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور
    بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
    زان زمان کو باز گردم خانه خود غم مخور😄

    📞 پیغامگیر سعدی :

    از آوای دل انگیز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلک گر فرصتی دادی به دستم 😄

    📞 پیغامگیر باباطاهر :

    تلیفون کرده ای جانم فدایت
    الهی مو به قربون صدایت
    چو از صحرا بیایم ، نازنینم
    فرستم پاسخی از دل برایت😄

    📞 پیغامگیر فردوسی :

    نمی باشم امروز اندر سرای
    که رسم ادب را بیارم به جای
    به پیغامت ای دوست گویم جواب
    چو فردا برآید بلند آفتاب😄

    📞 پیغامگیر خیام :

    این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
    ممنون توام که کرده ای از من یاد
    رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
    آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

    سپاس و بدرود

  11. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۱۱ ق.ظ

    سلام و درود

    🔹پادشاهی درویشی را به زندان انداخت.
    نیمه شب خواب دید که بی‌گناه است پس او را آزاد کرد.
    پادشاه گفت: « حاجتی بخواه »
    درویش گفت:
    « وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار می‌کند، تا مرا از بند آزاد کنی، نامردی است که از دیگری حاجت بطلبم!!! »

    سپاس و بدرود

  12. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۱۳ ق.ظ

    سلام و درود

    اندکی صبر، به اندازه ی آهی کافی است
    گاه گاهی ز سر شوق نگاهی کافی است

    بهر آبادی این سینه ی از عشق تهی
    دل سپردن به شب چشم سیاهی کافی است

    آسمان سهم شما باد که هنگامه ی باد
    مرغ طوفان زده را سقف و پناهی کافی است

    جستجو در پی خورشید به جایی نرسید.
    بر شب تیره ی ما تابش ماهی کافی است

    نیست مهمانی اگر خانه ی ما را چه غم است ؟
    مرگ هم در بزند گاه به گاهی کافی است

    سر نخواهد شد اگر هجر به این قانع باش
    که برای تو همین چشم براهی کافی است

    قاسم قاسمی اصل

    سپاس و بدرود

  13. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۱۵ ق.ظ

    سلام و درود

    بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
    گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟

    تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
    خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟

    آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
    شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟

    مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
    بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟

    می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
    در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟

    اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت
    تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟

    هر کسی دیده مرا شاعر “مجنون” خوانده
    تو بگو “لیلی” “دیوانه” شدن را بلدی؟

    این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
    بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟

    علی نیاکوئی لنگرودی

    سپاس و بدرود

  14. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۲۱ ق.ظ

    سلام و درود

    داده ام دل به تماشایِ نگاهِ تو عجیب
    می دهد چشمِ تو هر بار مرا سخت فریب

    به تو بخشیده خداوند در آن صورتِ ماه
    منبعِ جاذبه در مرکزِ آن چشمِ نجیب

    کسری از ثانیه لبخندِ تو پیچید به شهر
    شده سیمایِ تو بر چهره یِ مهتاب رقیب

    مثلِ آدم شده ام بنده یِ حوّاییِ تو
    من و زیبایی و بیتابیِ از چیدنِ سیب

    شیوه ی خنده ات آرامشِ احوالِ مرا
    زیر و رو کرده به یک حالتِ بسیار مهیب

    نا امیدی و غمِ دوری و دلتنگی و عشق
    شده در دست من از مهرِ تو اینگونه نصیب

    می دهی جان به من دلشده، یا می کُشی ام؟
    که تو هم دردی و بیماری و هم شخص طبیب

    جواد مزنگی

    سپاس و بدرود

  15. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۲۶ ق.ظ

    سلام و درود

    یا دست به رفاقت نده و دست نگه دار
    یا تا ته خط حرمت این دست نگه دار

    یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی
    یا اینکه مرا مثل خودت مست نگه دار

    تا مرگ نباید سخن از دست بگوییم
    در سینه‌ی خود هرچه که در دست نگه دار

    دور از توام و مثل تو دور و بر من نیست
    مثل من اگر دور و برت هست نگه دار

    عشق آخر خط است اگر قصه‌ی ما را ،
    همواره در این کوچه‌ی بن‌بست نگه دار

    علیرضا قنبری

    سپاس و بدرود

  16. علی اکبر صالحی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱۱:۲۹ ق.ظ

    سلام و درود بر جناب استاد قاسمی و جناب عمو قدیر نعمتی نازنین

    امروز مجالی دست داد و حال خوشی نصیب شد و از متون ، ده چهارده مطلب را برگزیده و تقدیم کردم

    امید که مفید افتد و اطناب کلام ، موجب ملال خاطر عاطر شما و خوانندگان نشده باشد

    سپاس و بدرود

  17. مرتضی ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۵:۳۲ ب.ظ

    سلام حامد جان
    خیلی خیلی خوشحالم که شب عاشقان محفلی شد برای آشناشدن با شما
    که تونستم آثار بسیار بسیار زیبایی رو هم بشنوم
    و فکر کنم تنهاترین و بهترین دوستی که تونستم توی دنیای مجازی پیدا کنم که بدون شک از خیلی از دوستان و همکارانی که دارم و مرتبا باهاشون سر و کار دارم ، رفیق خوب و نازنینی مثل حامد گل تونستم داشته باشم ، بهتر و بامعرفت تر هستی
    و امیدوارم بتونم تا زمانی که نفس میکشم شب عاشقانی باشم
    البته ناگفته نمونه که خودم هم در برخی مواقع بی تفاوت میشدم نسبت به شب عاشقان که امیدوارم دیگه تکرار نشه
    واقعا لذت میبرم وقتی به این سایت سر میزنم
    آثار زیبا و بعضا نایاب و کمیاب رو میشه شنید و لذت برد
    امیدوارم همیشه دمت گرم و سرت خوش باشد حامد عزیز

  18. قدیر نعمتی ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱:۴۸ ب.ظ

    سلام به جناب حامدخان خداقوت سلامت و موفق باشی مدتی از شما خبری نیست! یعنی علت آن فعالیت در ارکستر میباشد یا درتلگرام شب عاشقان؟ درواقع یه جورائی عدم تاییدشما از نوشتاراینجانب درتاریخ ۱۲ و ۱۳ ماه جاری در صغحه آلبوم قبلی مرا کمی نگران کرد . هرچه هست انشاله خیرباشد . منکه سخت گرفتار ودرگیر مشگلات ناشی ازبیماری همسرعزیزم هستم . خداوندقادرمتعال همه بیماران را شفای عاجل عطا فرماید . آمین . دوستدارهمه عزیزان : عمو قدیر ۱۹ اردیبهشت ۹۶

    • حامد قاسمی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۱:۴۴ ب.ظ

      سلام
      مشکل خاصی نیست
      فقط گرفتاریهای عادی
      انشااله مشکل بیماری همسر شما نیز مرتفع شود

  19. قدیر نعمتی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۴:۱۷ ب.ظ

    با سلام به عزیزانم حامد خان نازنین و یار شفیقم حاج اکبر آقای گل . به سهم خود عید بزرگ نیمه شعبان سالروز ولادت گهربار حضرت قائم مهدی صاحب الزمان والعصر(عج) را به پبشگاه حضرتش و حضور فرزندش مقام معظم رهبری وشما عزیزان خودم و تمامی دوستان شب عاشقانی و مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض مینمایم . دوست خوبم جناب حاج اکبرخان صالحی عرض خیرمقدم وه که خوش آمدی با متون زیبا و آموزنده ات که اوقات فراقت خودرا درکنارنغمات هدیه شده ازجانب حامدخان به صورت بهینه پرمیکنیم ولذت شایان میبریم . ازهردوشما عزیزان خودم سپاسگزارم . حامدجان ازتوجه مبذول ودعایت برای همسرخوبم تشکر ویژه دارم . ارادتمند: عمو قدیر۲۱ اردیبهشت ۹۶

    • حامد قاسمی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ at ۵:۵۰ ب.ظ

      انشااله همین شب عید ، عیدی تون رو شفای همسرتون از امام زمان (عج) بگیرید

پاسخ دهید

نام *
ایمیل *
وبلاگ